تبليغاتX
هاتف

هاتف

سحر ز هاتف مي‌خانه‌ام رسيد به‌گوش

دیر از خواب بیدار شدم و دیر هم به سر کار رفتم. سوار موتور شدم و راه افتادم. در ذهنم، هزاران فکر جیک جیک می­کرد، گرانی اجاره خانه­ها از مهمترین دل مشغولی­هایم بود. (انصاف هم خوب چیزی است به خدا. پول خرید ماشین پسرشان را هم می­خواهند از مستأجر بدبخت بگیرند.)

بوق شیپوری کامیونی بزرگ فکرم را پاره کرد، از کنارم موتوری باسرعت رد شد، جیغ راننده­اش هم به دنبالش بود. هنوز گیج بوق شیپوری کامیون بودم که پیکانی بدون زدن راهنما پیچید، خدا رحم کرد. به چهار­راه رسیدم، چراغ راهنما خراب بود و همه حق تقدم داشتند و جالب بود که، هیچ کس هم حاضر نبود از حق خود بگذرد، گرهی بود که با دندان هم باز نمی­شد. به هر سختی که بود رد شدم، و تا به دفتر رسیدم، چند بار اعصاب به همریخته­ام را مرتب کردم. کوچه­های مال رو را کرده­اند ماشین رو، خیابانهای کم عرض کالسکه رو را هم، ماشین پارک می­کنند و اگر دوبله هم پارک شود، چه شود. موتور سوار، حریم پیاده رو را می­شکند، عابر پیاده پشت چراغ نمی­ایستد، تصادف بسیار عادی است به حدی که اگر روزی سر چهارراه، چند تصادف صورت نگیرد، پلیس استعفا می­دهد.

شهر، شهر مشنگه

از همه رنگه

آدمهای جور واجور داره

دیدنش اعصاب رو بهم می­ریزه

آی­ی­ی­ی بی­خونه  

آی­ی­ی­ی بی­اعصاب

بودو بورو تو خونه

شهر شهر مشنگه.

اما نکته آموزنده این داستان:

اگر با رفتن مال تجربه ای تازه کسب  کردی يک قدم به ثروت نزديک شده ای، چون ديگر مالت را برای کسب آن تجربه از دست نخواهی داد.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 10:43  توسط مهدی سالاری  | 

زمستان با تمام سختي‌هايش به پايان آمد و ما خوشحال بوديم كه گازمان قطع نشد. اما اي كاش قطع مي‌شد. سه روز قبل،شب كه به خانه برگشتم قبض گاز غافل‌گيرم كرد. ...44 هزار تومان.

چقدر ساده بودم من كه باور كردم دولت دست و دل باز شده و به كساني كه قطعي گاز داشتند 50 هزار تومان مي‌دهد، نگو از جيب ما بوده و ما خبر نداشتيم. گرماي زمستان اتاقمان آتيشمان زد. البته مي‌دانم اگر در آن سوز سرما مي‌گفتند دو برابر اين مبلغ را مي‌دهيم و گاز را قطع مي‌كنيم، نمي‌پذيرفتم.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 11:14  توسط مهدی سالاری  | 

اگر فضولی خوب نباشد در امور مردم . اما خوب است در امور خداوند

چرا کمی پرده اسرار خداوند را کنار نمی زنیم تا آنچا دیگران نمی بینند آن بینیم. در افلاک خداوند کمی فضولی کنیم تا فاضل شویم و هزاران جا برای فضولی هست اگر فضولی باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 16:28  توسط مهدی سالاری  | 

دنیا گذرد محنت دنیا گذرد

چون باد بهار آید و بر دامن صحرا گذرد

ما عیش کنیم که بهاری آید

بسیار بهار آید و بی ما گذرد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 22:16  توسط مهدی سالاری  | 

1-  غلط: انسان جایزالخطا است. صحیح: انسان ممکن الخطا است.
2- غلط: اعتماد به نفس خوب است. صحیح: اعتماد به خدا خوب است.
3- غلط: هرطور که دوست داری زندگی کن. صحیح: هر طور که خدا دوست دارد زندگی کن.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 11:19  توسط مهدی سالاری  | 

 

خداوندا غفلتم را بر من ببخش که ندانستم زمان، چه موهبت گرانمایه­ای است. از آن بهره جستم و شکرش را از یاد بردم. آسایش و سلامتی را نعمت ندانستم. و چون پا بشکست و دست به گردن آویخته شد دانستم که صحت را باید بالاترین نعمت دانست. دست را در هر راهی، به کار گرفتیم و پا را به هر راهی بردیم، و چشم را هر آنچه می­دید، دیدم. گوش، هر چه را می­شنید، شنیدم. و غافل از آن که هرچه را دادی بهر کاری بود و هدفی از پی.

و ندانستم که

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا من نانی به کف آرم و به غفلت نخورم.       

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 8:52  توسط مهدی سالاری  | 

سال 86 هم به پایان رسید سال خوبی نبود نزدیک به شش ماه بی­خانمان بودیم. بنایی صاحب خانه امانمان را بریده بود.

 در این سال بزرگانی را نیز از دست دادیم افرادی مانند :

علامه عسکری، آیه الله فاضل لنکرانی، سید جعفر شهیدی، قیصر امینپور و ... .

مردم ایران سلام،هم پس از دو سال فعالیت به پایان رسید. برنامه خوبی بود و دلم گرفت وقتی فهمیدم روزهای آخرش را دارم تماشا می کنم. خدا حافظ شهیدی فر، خدا حافظ ایرانلو، جهانگیر کوثری، آقای مرادی.

هر روز با آنها بیدار می­شدم، لقمه­ای صبحانه و بعد هم سر کار.

سال با تمام فراز و نشیبهایش به پایان آمد و سالی دیگر، نو شد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 1:19  توسط مهدی سالاری  |